تبليغاتX
به خدا عشق خدا شیرین است
 

میلاد مسعود فرزند گرامی امام حسین (ع)

پیشوای چهارم شیعیان جهان  آقا و سرورمان

 

امام زین العابدین(ع) بر ساجدین مبارک باد

 

+ یادگاری ازم . پرنده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 0:35 |
 

 خلق می گویند در بهداری قرب حسین (ع)

دردها را بیشتر عباس (س) درمان می کند


 

 باور کنید :

 

  به صد بهشت می ارزه یه تارِ موی عباس (س)

 

 

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:18 |
 

می خوام امشبو بخونم واستون از سر احساس
 که چرا هر کی گرفتار می شه می آد پیش عباس

     مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدا نیست ؟

     مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست ؟

     مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمی میرن ؟

    پس چرا حاجتاشون رو از آقای ما می گیرن؟

         بذار تا برات بگم من جواب این سوالا

      جوابایی که می دم من ، نشنیدی تا به حالا

 تا مسیحی می گه عیسی ، عیسی میگه یا اباالفضل

  تا کلیمی می گه موسی ، موسی میگه یا اباالفضل

      تا که زرتشتی و بودا می بینن آتیش نیازه

 می گه آتیش : کمی مهلت ، تا آقام بده اجازه

 

   به یاد سید ذاکر (روحش شاد)

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:13 |
 

     بیایید ثابت کنیم  این بیت حقیقت نداره که:

 

     

               از دل برود هر آنکه از دیده برفت.. ؟؟!!!!

 

   بگذارید باور کنم

                     فراموش نخواهم شد ...؟!

 

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |

 

 

میلاد با سعادت قافله سالار کاروان کربلا

نوردیدۀ رسول الله (ص) ،زهرای اطهر(س)

 و علی (ع) برتمام عاشوراییان ومنتظران منتقم

خون حسین (ع) مبارک باد.

 

 

 

 خدا می دونه دل من مستمند یک نگاته

آرزوی من آقا جون دیدن کرب و بلاته

 اسیر کرب و بلاتم به خدا که این ریا نیست

خدا می دونه بهشتم به صفای کربلا نیست

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 17:20 |

 

  عشق حسین تو خونمه  ، اون باعث جنونمه

  ارباب حسین دوستت دارم ذکر لب و زبونمه

  خونه زاد حسینم و حلقه به گوش بچه هاش

  تا نفس آخرمو غلامی می کنم براش

  مدال افتخار من نوکری کوی حسین (ع)

  قبله هر نماز من تیغ دو ابروی حسین(ع)

  دلم می خواهد که کفنم شال عزای توباشه

  جون دادن و مرگم آقا تو روضه ها ی تو باشه

  رو سنگ قبر من اینو حک بکنید  به رنگ خون

  به جز حسین بن علی حرفی نداشته برزبون

  به جای حمد و فاتحه بالا سرم بگید حسین

  که یا حسین بهشتمه خدایی تو عالمین

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 17:16 |

وقتی که دل اسیر می شه اسیر این آهن و چوب

 

دیگه نمی شه گفت به اون دل ، یه

 

             دل ساده و خوب

 

اگه دلت اسیر شد، اسیرِ سنگ و آجرش

 

زجر و رنجشُ خریدی ، آخرتُ دادی بهش

 

این دنیای رنگ و وارنگ ، آدم ساده نمی خواد

 

هر کسی سادگی کنه ، زندگیشُ داده به باد

این دنیای مکار و پست ، همه شدن آفتاب پرست

هر روز یه رنگ ، هر روز یه دل ،

     دلها شدن آلت دست

عشق خدا که نباشه ، عشق مجازی جاش می یاد

 

پُر از ریا ، اما بدون ، عشق خدا صفا می خواد

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 15:13 |
 

میان همه جویها ، که همراه همۀ رودها به دریا سرازیر می شدند ، جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن بدریا را نداشت ! ...

وقتی سایر جویها پرسیدند چرا ؟ گفت : من هر چند در مقابل دریا بس ناچیز و خوارم !.. اما من ...

(( گمنامی گم نشده )) را بیشتر از (( شهرت گم شده )) دوست دارم ...

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 14:19 |

 

الا ای رهگذر ! منگر چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی ؟ چه می جویی در این کاشانه عورم ؟

چسان گویم ؟ چسان گریم ؟حدیث قلب رنجورم ؟

از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن،

نمیدانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم ؟

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم !

کجا می خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم!

چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم !

چه ساعتها که سرگردان ، بساز مرگ رقصیدم!

از این دوران آفت زا، چه آفتها که من دیدم !

سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم .

فتادم در شب ظلمت ، بقعر خاک، پوسیدم

ز بس که با لب محنت ، زمین فقر بوسیدم

کنون، کز خاک غم، پر گشته این صد پاره د امانم

چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟

چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟!

ببین پایان کارم  را و بستان دادم از دهرم ؟

که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم؟

همان دهری که با پستی بسندان کوفت دندانم !

بجرم اینکه انسان بودم و میگفتم : انسانم !

ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بدمستی

وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی

شکست وخرد شد ، افسانه شد،  روزم بصد پستی

کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سرگردان

بجای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی :

که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی !

نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا

در عمق سینۀ زحمت ، نفس بودم در این دنیا

همه بازیچۀ پول و هوس بودم در این دنیا

پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا

بشبهای سکوت کاروان تیره بختیها ...

سرا پا نغمۀ عصیان ، جرس بودم در این دنیا

بفرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی ،

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی !...

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 14:12 |
 

انّا لله و انّا الیه راجعون

 

سلام به تمام دلهای پاکی که در اوج آسمانها پرواز می کنند.

امروز روز مبعث ، بدترین خبری که می توانستم بشنوم خبر

ایست قلبی و فوت ناگهانی بهترین دایی من بود . از شما نازنینان

خواهشمندم برای علو درجاتش از ته دل دعا کنید .

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 22:38 |
 

نگار من

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

 گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد


+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 0:46 |

آقا جان سرت سلامت.

 

شهادت آقا موسی بن جعفر (ع) پدر بزرگوار عمه جان حضرت معصومه (س) را به آقا امام زمان (ع) و تمام شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.

 

+ یادگاری ازم . پرنده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 17:21 |
 

گفتار آخرین

 

در آخرین لحظات زندگی پدرم ، با گریه و زاری سر ببالینش  نهادم ... گفتم پدر! من که در هنگام زندگی تو ، خدمتی برایت انجام ندادم ، ولی ... باور کن پدر ... پس از مرگ تو ، هر روز ، گلهای اطراف گور تو را با آب دیده ، آبیاری خواهم کرد ! ... پدرم خندید ، خندۀ سراپا درد ، خنده ای ناتمام و سرد ، که نا تمامی یک نالۀ آهسته تمامش کرد .. آنوقت گفت : پسر خوب ، من با آمدن تو بر سر گورم ، کاری ندارم .. ولی هیچ وقت انتظار دیدن گل را در اطراف گور من نداشته باش ! چون : زمین برای رویاندن گلها قوت لازم دارد ، و من در سرتاسر زندگی ، چه چیز باقوتی خوردم ، که تحویل زمین بدهم ؟.....

 

شکست سکوت از کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:29 |

عشق دروغ

 

رفته بودم که دور از انظار دیگران ، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه ، زیر روشنایی مات ماه ، گردش کنیم ...

آسمان کاملاً صاف بود .  با این حال پاره ابری سیاه ، صورت نازنین ماه را، در سیاهی ناپدید کرد ... گفتم : آسمان به این صافی ، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه ، از گریبان ما چه می خواهد؟. اشاره به ابر کرد ، آهی کشید و گفت : آن ؟

آن ابر نیست ! عصاره است . عصارۀ ناله های پنهانی عشاق واقعی است ... روی ماه را پوشانده است ، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد ............

 

از کتاب شکست سکوت ،کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:25 |

 لوچ

دهقان پیر، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دو تا نیست ، با وجود اینهمه بدبختی ، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را « چپ» آفریده است ؟!

دخترم همه چیز را « دوتا» می بیند !

ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!

گفت چرا ارباب دیدم .. اما .. چیزی که هست ، دختر شما همۀ این خوشبختی ها را « دوتا» می بیند ... ولی دختر من، اینهمه بدبختی را .....

 

شکست سکوت ، کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:19 |

سخنان ناب از معلم بلاغت

عقل:

بیشتر زمین خوردنهای عقل آنجاست که برقع طمع جستن می کند .

عصبانیت :

عصبانیت نوعی دیوانگی است . زیرا دارنده این چنین حالتی بزودی پشیمان می شود و اگر پشیمان نگردد ، نشانۀ آن است که دیوانگی او ریشه دار است .

صبر و شکیبایی:

کسی را که شکیبایی نرهاند ، بی قراری هلاک می کند .

امنیت :

سعادت در امنیت است زیرا شخص بیمناک معنی زندگی را نمی فهمد .

ادب :

یتیم کسی نیست که پدرش مرده باشد بلکه یتیم کسی است که از عقل و ادب عاری و بی بهره باشد .

قرض:

از قرض بپرهیز، چون قرض تو را دروغگو و پیمان شکن می سازد.

روزگار:

روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو . چون به سودت شود مغرور مشو و چون به زیان تو گردید غم مخور که به هر دوی آن آزمایش شوی.

امانت:

امانت را بپرداز گرچه به کشندۀ فرزندان پیغمبران باشد

خودستایی:

زشت ترین راست گفتن آن است که انسان خودستایی کند .

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:50 |

شادی و اندوه

 

شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست .چاهی که خنده های

شما از آن برمی آید ، چه بسیار که با اشک های شما پر می شود

و آیا جز این چه می تواند بود ؟

هر چه اندوه ، درون شما را بیشتر بکاود ، جا ی شادی در وجود شما بیشتر می شود.

مگر کاسه ای که شراب شما را دربر دارد همان نیست که در کورۀ کوزه گر

سوخته است ؟

مگر آن نِی که روح شما را تسکین می دهد ، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟

هر گاه شادی می کنید، به ژرفای دلِ خود بنگرید تا ببینید که سرچشمۀ شادی به جز سرچشمۀ اندوه نیست .

ونیز هر گاه اندوهناکید ، باز در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریۀ شما از برای آن چیزی ست که مایۀ شادی شما بوده است .

پاره ای از شما می گویید :) شادی برتر از اندوه است) و پاره ای می گویید : (نه ، اندوه برتر است) .

اما من به شما می گویم که : این دو از یکدیگر جدا نیستند .

این دو با هم می آیند، و هر گاه که شما با یکی از آن ها برسر سفره می نشینید ، به یاد داشته باشید که آن دیگری در بسترِ شما خفته است .

به راستی ، شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آویخته اید .

فقط آنگاه که خالی هستید در یک تراز آرام می مانید.

هر گاه که خزانه دار شما را برمی دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرد ، شادی و اندوه شما ناگزیر زیر و زبر می شود .

 

                                                        جبران خلیل جبران

 

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:48 |

 

 

           شهادت  بزرگ  بانوی اسلام  دخت  خلف امیرالمومنین  و فاطمه

           زهرا (س) را به آقا و سرورمان صاحب الزمان (عج ا...) و تمامی

            شیعیان  و  دوستداران  این  بانوی  نازنین  تسلیت  عرض  می کنم

 

            روز عاشورا دشت کربلا می گفت :

                                             امان از دل زینب

            وزینب صدا می زد :

                                        حسین

 

+ یادگاری ازم . پرنده در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 22:53 |
 

یا من اسمه دواء و ذکره شفا

 

گل نازی در این بوستان آفریده شد و اکنون که قد کشیده و به ثمر نشسته

است باد پاییزی بیماری  به غارت  روح و جسم این گل همیش بهار آمده 

دست یاری به سوی تمام گلهای  پاکی که شبنمی تقرب  به باغبان بوستان

دنیا دارند دراز می کنم و عاجزانه التماس دعا دارم .

خدایا !

توبه پدرم آدم  و مادرم حوّا را به حرمت محمد و آل محمد (ص) ، پذیرفتی

اکنون دعای مرا در حق این عزیز و تمام  بیماران به حرمت محمد و آل

 محمد (ص)استجابت کن .

خدایا!

 امیرالمومنین (ع) وقتی از پیامبر(ص) درخواست کردند که در حقشان دعا کند پیامبر(ص) تو را به حق علی (ع) قسم دادند و گفتند از علی (ع) مقرب تر پیدا نکردم .

 خدایا !

به حق علی (ع) امید و سلامتی را به این نازنین و تمام بیماران باز گردان.

ای مهربان ترین مهربانان !

من آمدم به امید (( ادعونی استجب لکم ))

پس دست مرا که با تمام  روسیاهی به عرش کبریای تو بلند شده  خالی به سوی زمین خاکی راهی نکن .

 

                                آمین یا رب العالمین

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 12:12 |

 

دوستان خدا کسانی هستند که به باطن دنیا می نگرند زمانی

 

که مردم به ظاهر آن نگاه می کنند و به آیندۀ آن مشغولند آن

 

گاه که مردم به امروز آن سرگرمند .

 

امام علی (ع)

 

 

راضیم که مرا با زنجیر آهنین سخت ببندند و در

 

میان کوه و دشت بر سنگ و خاک بکشانند ولی هرگز

 

 راضی نیستم که دلی از کردار

 

من آزرده و خاطری پریشان باشد .

 

مولای متقیان امیرمومنان علی (ع)

 

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:12 |

 

دعا

شما به هنگام سختی و نیاز دعا می کنید کاشکی در عین عافیت و

در روزهای فراوانی هم دعا می کردید.

چون دعا چیست مگر گسترش خویشتن در اثیر زنده ؟

وگر از برای شما آسایش است که تاریکی خود را در فضا بریزید ،

همچنین شادی خواهد بود که روشنایی دل خود را بیرون بتراوید .

وگر آنگاه که روح تان شما را به دعا می خواند کاری جز گریه

نمی توانید کرد ، پس او را باید که بارها و بارها شما را برانگیزد تا

آن که به خنده درآیید .

آنگاه که دعا می کنید در هوا بر می آیید تا با کسانی که در همان ساعت

دعا می کنند ، و جز در دعا آن ها را نخواهید دید ، دیدار کنید .

پس بگذارید که زیارت شما از آن معبد ناپیدا، همه خوشی باشد و دیدارتان

همه شیرینی ، زیرا که اگر قصد شما از آمدن به معبد چیزی جز خواستن

نباشد چیزی نخواهید گرفت . و گر از برای فرو انداختن خود به معبد درآیید

کسی شما را  فراز نخواهد آورد .

یا حتی اگر از برای آن به معبد درآیید که خیر دیگران  را گدایی کنید در خواست

شما شنیده  نخواهد شد .

همین بس که به آن معبد ناپیدا درآیید .

من نمی توانم به شما بیاموزم که چگونه با کلام دعا کنید .

خداوند به کلام شما گوش نمی دهد ، مگر آنگاه که خود او از زبان شما سخن می گوید.

و من نمی  توانم دعای دریاها و جنگل ها و کوه ها را به شما بیاموزم

اما شما که زادۀ کوهها و جنگل ها و دریاها هستید دعای آنها را در دل خود خواهید یافت

و همین قدر که در سکوت شب گوش فرا دهید صدای آن ها را خواهید شنید که با سکوت می گویند :(( خداوندا ، ای که خویشتن بال دار مایی آنکه در ما اراده می کند ارادۀ توست و آنکه در ما می خواهد ، خواهش توست .))

(( انگیزش توست که شب های ما را ، که از آن توست ، به روز می برد ، که خود از آن توست .

(( ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم ، زیرا که تو نیازهای ما را می دانی ، پیش از آنکه در ما زاییده شوند .))

((تو خود نیاز مایی ; و هر چه بیشتر از خود به ما بدهی همه چیز به ما داده ای .))

                                                             

جبران خلیل جبران

 
+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 11:36 |

این درُ وا کن ای خدا ، چقدر به این در بکوبیم

چه قدر دیگه از غم  تو به سینه و سر بکوبیم

اوستا کریم ، نوکرتیم ، تو بگذر از گناهمون

ایندفعه هم ما رو ببخش ، ما رو تو آتیش نسوزون

نوکرتیم به مرتضی ، دوستت داریم ما به علی (ع)

اسم تو رو لبمونه ، دم  به دم هر جا به علی (ع)

این درُ وا کن ای خدا، وقت استجابت دعاست

ادعونی استجب لکم ، این عین گفته شماست

بنده روسیاهتیم ، یه عمره در پناهتیم

وقت مصیبت و عذاب ، تشنه یک نگاهتیم

ما رو ببخش به فاطمه (س)، به حضرت خیرالنساء

ببخش به حضرت رسول(ص)، ببخشمون به مرتضی

این درُ وا کن ای خدا ، رها نکن بنده هاتو

چن وقته که گوش ندادیم ، لحن قشنگ صداتو

 

                                          شایا تجلّی

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 11:34 |

شیر بیشه خلقت

 

فاطمه بنت اسد طواف معبود می کند .

درد زایمان شروع می شود . وا عجبا !

چه حیرت انگیز است . دیوار کعبه می شکافد

و فاطمه وارد کعبه می شود . هیاهویی برپاست.

 آنها که این اعجاز الهی را دیده اند انگشت

حیرت بر دهان مانده اند و کسانی که ندیده اند

آنچه می شنوند باور نمی کنند . 3 روز می گذرد .

انتظار پایان می یابد . همان شکاف باز می شود

و آسمان و زمین نور باران می گردد .

فاطمه با خورشیدی بر روی دست از کعبه بیرون می آید .

طفلش بوی بهشت می دهد . پیامبر(ص) اولین فردی است

که سیمای دلربای نوزاد را به تماشا می نشیند .

رو به فاطمه از او می پرسد که آیا اسمی برای نو رسیده

برگزیده است ؟ و بنت اسد این وظیفه را به پیامبر(ص)

واگذار می کند . نام او را خدا انتخاب کرده است .

آری نام او علی است

افتخار کعبه است که مولودی چون علی (ع) در ساحت

او قدم به عرصه وجود گذاشت و علی مفتخر است که

تنها مولودی است که زندگیش از کعبه آغاز شد .

آری علی (ع) است پرچمدار توحید و رمز جاودانگی عدالت .

او که دنیا با تمام جلوه گری برایش به اندازه لنگه کفش کهنه

نیرزید و آنقدر از ساغر معرفت دوست مست شد که همه چیز

و همه کس را جزمعشوق از یاد برد .

کدامین سحر آمد که چشمان علی (ع) در خواب بود ؟؟؟؟؟

ایمان قبل از تولد او در او متولد شد و آنگاه که پیامبر(ص)

مبعوث شد علی تجدید ایمان کرد . او اولین جوانمردی بود

که از کوثر نبوت شهد امامت نوشید .

خرابه های کوفه عطر حضور ابوتراب را می شناسد .

عشق بی علی معنا ندارد .

اشک با چشمانش عهد دیرینه دارد و دیده های مملؤ از

یقینش بر شب زنده داری او شهادت می دهند .

شرم و حیاء در مکتب علی (ع) شاگردی کرده اند .

اگر نبود علی (ع) کدام جوانمردی جرأت داشت شبهای

کوفه را که در پس هر دیوارش کینه و نامردی به کمین

نشسته بود به قصد یتیمان با کیسۀ خرما و نان به صبح

برساند . اگر فصاحت و بلاغت هنوز از یاد نرفته است

تأثیر گفتار نابی است که پژواکش ازآن سوی تاریخ به

گوش می رسد .

هنوز ندای (( لا فتی الا علی )) موی بر اندام نامردان

راست می کند و زخمهای ذوالفقار برچهره کریه شان

تازه مانده است .

یا علی ای یکه تاز میدان عمل !

کدام قلم عزم توصیف تو کند و کدام شمشیر می تواند هم

 آوردی شمشیر خدا را ؟

علی جان !

ای آبروی مسلمانی و ای تکیه گاه شیعیان مبارک باد قدمهایت

بر چشمانمان

علی جان !

ای ابر کرامت! بر باغ عمرمان باران صفا و پاکی ببار

تا از تمام فصلها فقط فصل عشق علی بماند

 

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 0:49 |