تبليغاتX
به خدا عشق خدا شیرین است
 

          دوستان عزیز سلام .

          اول دهه کرامت رو به شما عزیزان تبریک می گم .

             می خوام دوباره شروع کنم . دوستان مهربون من از این به بعد ۳ شنبه ها

        آپ می شم . سر بزنید خوشحالم می کنید .

              خوش و سلامت باشید . التماس دعا دارم گلهای همیشه بهار

                                       مولا علی یار و یاورتون باشه . یا حق

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 0:37 |
 
 
سلام دوستان عزیز .
 
  شب شب عظیم و پردردیه .
 
  شبی نبود که سحر بیاید و چشمان علی (ع) در خواب باشد
 
  اما امشب آخرین شبی است که سحر چشمان همیشه خیس علی (ع) را می بیند
 
  و  آخرین باری است که چاه صدای ناله های شبانه علی (ع) را می شنود
 
  آری امشب
 
          امشب
 
                  امشب علی رها از استخوان در گلو
                                
              وآسوده از خار چشم به دیدار فاطمه می شتابد
 
     می رود تا از نامردیها و غربتهایش پیش زهرایش شکایت کند
 
     امشب علی (ع) خوشحال است که دست خالی نزد رسول الله نمی رود
 
     می رود تا به رسول الله بگوید که اگر فاطمه (س)
 
         سیلی خورد
 
                      بازرویش ورم کرد
 
                                       پهلویش شکست
 
                منم با دل شکسته و فرق شکافته آمده ام
 
                     ادرکنی یا امیر المومنین
 
 
+ یادگاری ازم . پرنده در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 18:15 |
 

 

میلاد مسعود منجی عالم بشیریت فریاد رس دادخواهان و مظلومان جهان

و منتقم خون حسین (ع)بر تمامی منتظران فرجش مبارک باد.

+ یادگاری ازم . پرنده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 11:28 |
 

خجسته میلاد با سعادت ( اشبه الناس خَلقً و

 

 

 خُلقً برسول الله ) فرزند رشید حسین بن

 

 

علی (ع) بر عاشقان آن حضرت خصوصاً

 

 

جوانان مبارک

 

جوانان روزتان مبارک

 

خواستن توانستن است . تا نخواهید نمی توانید به آنچه خواسته

 

شماست  دست یابید پس بخواهید تا بتوانید .

 

اول : از خدایتان زیرا آنگاه که  شما را آفرید خود را احسن الخالقین نامید

دوم : از اولیاءالله که شما ذره ای از وجود آنهایید

 

سوم : از خودتان که چون آفریده شدید ملائکه عرش

 بر شما سجده کردند

 

اگر می خواهید از قافله علی اکبر امام حسین (ع) جا نمانید

 

 

بسم الله

             

 

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 15:46 |
 

میلاد مسعود فرزند گرامی امام حسین (ع)

پیشوای چهارم شیعیان جهان  آقا و سرورمان

 

امام زین العابدین(ع) بر ساجدین مبارک باد

 

+ یادگاری ازم . پرنده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 0:35 |
 

 خلق می گویند در بهداری قرب حسین (ع)

دردها را بیشتر عباس (س) درمان می کند


 

 باور کنید :

 

  به صد بهشت می ارزه یه تارِ موی عباس (س)

 

 

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:18 |
 

می خوام امشبو بخونم واستون از سر احساس
 که چرا هرکی گرفتار می شه می یاد پیش عباس

 مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدا نیست ؟

 مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست ؟

 مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمی میرن ؟

 پس چرا حاجتاشون رو از آقای ما می گیرن؟

 بذار تا برات بگم من جواب این سوالا

 جوابایی که می دم من ، نشنیدی تا به حالا

 تا مسیحی می گه عیسی ، عیسی میگه یا اباالفضل

 تا کلیمی می گه موسی ، موسی میگه یا اباالفضل

 تا که زرتشتی و بودا می بینن آتیش نیازه

 می گه آتیش : کمی مهلت ، تا آقام بده اجازه

 

   به یاد سید ذاکر (روحش شاد)

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:13 |
 

     بیایید ثابت کنیم  این بیت حقیقت نداره که:

 

     

               از دل برود هر آنکه از دیده برفت.. ؟؟!!!!

 

   بگذارید باور کنم

                     فراموش نخواهم شد ...؟!

 

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |

 

 

میلاد با سعادت قافله سالار کاروان کربلا

نوردیدۀ رسول الله (ص) ،زهرای اطهر(س)

 و علی (ع) برتمام عاشوراییان ومنتظران منتقم

خون حسین (ع) مبارک باد.

 

 

 

 خدا می دونه دل من مستمند یک نگاته

آرزوی من آقا جون دیدن کرب و بلاته

 اسیر کرب و بلاتم به خدا که این ریا نیست

خدا می دونه بهشتم به صفای کربلا نیست

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 17:20 |

 

  عشق حسین تو خونمه  ، اون باعث جنونمه

  ارباب حسین دوستت دارم ذکر لب و زبونمه

  خونه زاد حسینم و حلقه به گوش بچه هاش

  تا نفس آخرمو غلامی می کنم براش

  مدال افتخار من نوکری کوی حسین (ع)

  قبله هر نماز من تیغ دو ابروی حسین(ع)

  دلم می خواهد که کفنم شال عزای توباشه

  جون دادن و مرگم آقا تو روضه ها ی تو باشه

  رو سنگ قبر من اینو حک بکنید  به رنگ خون

  به جز حسین بن علی حرفی نداشته برزبون

  به جای حمد و فاتحه بالا سرم بگید حسین

  که یا حسین بهشتمه خدایی تو عالمین

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 17:16 |

وقتی که دل اسیر می شه اسیر این آهن و چوب

 

دیگه نمی شه گفت به اون دل ، یه

 

             دل ساده و خوب

 

اگه دلت اسیر شد، اسیرِ سنگ و آجرش

 

زجر و رنجشُ خریدی ، آخرتُ دادی بهش

 

این دنیای رنگ و وارنگ ، آدم ساده نمی خواد

 

هر کسی سادگی کنه ، زندگیشُ داده به باد

این دنیای مکار و پست ، همه شدن آفتاب پرست

هر روز یه رنگ ، هر روز یه دل ،

     دلها شدن آلت دست

عشق خدا که نباشه ، عشق مجازی جاش می یاد

 

پُر از ریا ، اما بدون ، عشق خدا صفا می خواد

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 15:13 |
 

میان همه جویها ، که همراه همۀ رودها به دریا سرازیر می شدند ، جوی کوچکی هم بود که هیچ میل سرازیر شدن بدریا را نداشت ! ...

وقتی سایر جویها پرسیدند چرا ؟ گفت : من هر چند در مقابل دریا بس ناچیز و خوارم !.. اما من ...

(( گمنامی گم نشده )) را بیشتر از (( شهرت گم شده )) دوست دارم ...

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 14:19 |

 

الا ای رهگذر ! منگر چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی ؟ چه می جویی در این کاشانه عورم ؟

چسان گویم ؟ چسان گریم ؟حدیث قلب رنجورم ؟

از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن،

نمیدانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم ؟

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم !

کجا می خواستم مردن حقیقت کرد مجبورم!

چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم !

چه ساعتها که سرگردان ، بساز مرگ رقصیدم!

از این دوران آفت زا، چه آفتها که من دیدم !

سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم .

فتادم در شب ظلمت ، بقعر خاک، پوسیدم

ز بس که با لب محنت ، زمین فقر بوسیدم

کنون، کز خاک غم، پر گشته این صد پاره د امانم

چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟

چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟!

ببین پایان کارم  را و بستان دادم از دهرم ؟

که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم؟

همان دهری که با پستی بسندان کوفت دندانم !

بجرم اینکه انسان بودم و میگفتم : انسانم !

ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بدمستی

وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی

شکست وخرد شد ، افسانه شد،  روزم بصد پستی

کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سرگردان

بجای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی :

که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی !

نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا

در عمق سینۀ زحمت ، نفس بودم در این دنیا

همه بازیچۀ پول و هوس بودم در این دنیا

پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا

بشبهای سکوت کاروان تیره بختیها ...

سرا پا نغمۀ عصیان ، جرس بودم در این دنیا

بفرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی ،

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی !...

 

+ یادگاری ازم . پرنده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 14:12 |
 

انّا لله و انّا الیه راجعون

 

سلام به تمام دلهای پاکی که در اوج آسمانها پرواز می کنند.

امروز روز مبعث ، بدترین خبری که می توانستم بشنوم خبر

ایست قلبی و فوت ناگهانی بهترین دایی من بود . از شما نازنینان

خواهشمندم برای علو درجاتش از ته دل دعا کنید .

 

+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 22:38 |
 

نگار من

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

 گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طرب سرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد


+ یادگاری ازم . پرنده در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 0:46 |

آقا جان سرت سلامت.

 

شهادت آقا موسی بن جعفر (ع) پدر بزرگوار عمه جان حضرت معصومه (س) را به آقا امام زمان (ع) و تمام شیعیان آن حضرت تسلیت عرض می کنم.

 

+ یادگاری ازم . پرنده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 17:21 |
 

گفتار آخرین

 

در آخرین لحظات زندگی پدرم ، با گریه و زاری سر ببالینش  نهادم ... گفتم پدر! من که در هنگام زندگی تو ، خدمتی برایت انجام ندادم ، ولی ... باور کن پدر ... پس از مرگ تو ، هر روز ، گلهای اطراف گور تو را با آب دیده ، آبیاری خواهم کرد ! ... پدرم خندید ، خندۀ سراپا درد ، خنده ای ناتمام و سرد ، که نا تمامی یک نالۀ آهسته تمامش کرد .. آنوقت گفت : پسر خوب ، من با آمدن تو بر سر گورم ، کاری ندارم .. ولی هیچ وقت انتظار دیدن گل را در اطراف گور من نداشته باش ! چون : زمین برای رویاندن گلها قوت لازم دارد ، و من در سرتاسر زندگی ، چه چیز باقوتی خوردم ، که تحویل زمین بدهم ؟.....

 

شکست سکوت از کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:29 |

عشق دروغ

 

رفته بودم که دور از انظار دیگران ، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه ، زیر روشنایی مات ماه ، گردش کنیم ...

آسمان کاملاً صاف بود .  با این حال پاره ابری سیاه ، صورت نازنین ماه را، در سیاهی ناپدید کرد ... گفتم : آسمان به این صافی ، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه ، از گریبان ما چه می خواهد؟. اشاره به ابر کرد ، آهی کشید و گفت : آن ؟

آن ابر نیست ! عصاره است . عصارۀ ناله های پنهانی عشاق واقعی است ... روی ماه را پوشانده است ، تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد ............

 

از کتاب شکست سکوت ،کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:25 |

 لوچ

دهقان پیر، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دو تا نیست ، با وجود اینهمه بدبختی ، نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را « چپ» آفریده است ؟!

دخترم همه چیز را « دوتا» می بیند !

ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!

گفت چرا ارباب دیدم .. اما .. چیزی که هست ، دختر شما همۀ این خوشبختی ها را « دوتا» می بیند ... ولی دختر من، اینهمه بدبختی را .....

 

شکست سکوت ، کارو

+ یادگاری ازم . پرنده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 23:19 |

سخنان ناب از معلم بلاغت

عقل:

بیشتر زمین خوردنهای عقل آنجاست که برقع طمع جستن می کند .

عصبانیت :

عصبانیت نوعی دیوانگی است . زیرا دارنده این چنین حالتی بزودی پشیمان می شود و اگر پشیمان نگردد ، نشانۀ آن است که دیوانگی او ریشه دار است .

صبر و شکیبایی:

کسی را که شکیبایی نرهاند ، بی قراری هلاک می کند .

امنیت :

سعادت در امنیت است زیرا شخص بیمناک معنی زندگی را نمی فهمد .

ادب :

یتیم کسی نیست که پدرش مرده باشد بلکه یتیم کسی است که از عقل و ادب عاری و بی بهره باشد .

قرض:

از قرض بپرهیز، چون قرض تو را دروغگو و پیمان شکن می سازد.

روزگار:

روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو . چون به سودت شود مغرور مشو و چون به زیان تو گردید غم مخور که به هر دوی آن آزمایش شوی.

امانت:

امانت را بپرداز گرچه به کشندۀ فرزندان پیغمبران باشد

خودستایی:

زشت ترین راست گفتن آن است که انسان خودستایی کند .

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:50 |

شادی و اندوه

 

شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست .چاهی که خنده های

شما از آن برمی آید ، چه بسیار که با اشک های شما پر می شود

و آیا جز این چه می تواند بود ؟

هر چه اندوه ، درون شما را بیشتر بکاود ، جا ی شادی در وجود شما بیشتر می شود.

مگر کاسه ای که شراب شما را دربر دارد همان نیست که در کورۀ کوزه گر

سوخته است ؟

مگر آن نِی که روح شما را تسکین می دهد ، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند؟

هر گاه شادی می کنید، به ژرفای دلِ خود بنگرید تا ببینید که سرچشمۀ شادی به جز سرچشمۀ اندوه نیست .

ونیز هر گاه اندوهناکید ، باز در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریۀ شما از برای آن چیزی ست که مایۀ شادی شما بوده است .

پاره ای از شما می گویید :) شادی برتر از اندوه است) و پاره ای می گویید : (نه ، اندوه برتر است) .

اما من به شما می گویم که : این دو از یکدیگر جدا نیستند .

این دو با هم می آیند، و هر گاه که شما با یکی از آن ها برسر سفره می نشینید ، به یاد داشته باشید که آن دیگری در بسترِ شما خفته است .

به راستی ، شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آویخته اید .

فقط آنگاه که خالی هستید در یک تراز آرام می مانید.

هر گاه که خزانه دار شما را برمی دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرد ، شادی و اندوه شما ناگزیر زیر و زبر می شود .

 

                                                        جبران خلیل جبران

 

+ یادگاری ازم . پرنده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:48 |